تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


یک نظر در کار این ویرانه کن  

من غلط کردم در اول بی شمار اهرمن را راه دادم زین حصار*
 
                                     یک نظر در کار این ويرانه کن دشمن خود را برون زین خانه کن
                                                                                              حاج ملا احمد نراقی
 
حصار : منظور قلب انسان

ادامه مطلب  

265  

"در این دنیا نبود،اما بیشتر از وقتی که زنده بود وجود داشت،اثر داشت و چقدر غاده خوابش را می دید.دیشب خواب دید مصطفي در صندلی چرخ داری نشسته و نمی تواند راه برود.دوید، گفت:«مصطفي چرا اینطوری شدی؟»گفت:«چرا گذاشتید من به این روز برسم؟چرا سکوت کرديد؟»غاده پرسید:«مگر چه شده؟»گفت:«برای من مجسمه ساخته اند،نگذارید این کار را بکنند.برو این مجسمه را بشکن.»بیدار که شد نمی دانست مصطفي چه میخواهد بگوید.پرس و جو کردو شنید که در دانشگاه شهید چمران اهوار از

ادامه مطلب  

چه کردی؟!  

تو با قلبِ ويرانه من چه کردي ببین عشقِ دیوانه من، چه کردي؟در ابریشمِ عادت، آسوده بودمتو با حالِ پروانه من چه کردي؟ننوشیده از جام چشمِ تو مستمخمار است میخانه من ، چه کردي؟مگر لایق تکیه دادن نبودمتا با حسرتِ شانه من چه کردي؟مرا خسته کردي و خود خسته رفتیسفر کرده، با خانه من چه کردي؟جهانِ من از گریه است خیسِ بارانتو با سقف  کاشانه من چه کردي ؟

ادامه مطلب  

آن لحظه خبر شوي كه ويران شده اي  

بعضی صبح ها آدم نمیتواند ازرختخوابش برخیزد.نه چون خوابش كافی نبوده و خسته ست هنوز یا تنبلی میكند،چون هزار تكه است،هزار تكه ی از هم پاشیده در یك رختخواب.هزار تكه ای كه هیچكدامش ربطی به باقی تكه ها ندارد.ويرانه ای به جای مانده از زلزله ای سخت.ويرانه را نمیتوان دوباره سر هم كرد.باید با لودر صافش كرد و عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی.اما كدام زلزله زده ایست كه بتواند به راحتی از تل آوار به جای مانده از بنای همیشگی اش بگذرد.همان بنایی كه قرار بود

ادامه مطلب  

 

یه خونه که با شهر کاری نداشت
 یه کوچه که آرومو بن بست بود
 یه گلدون سفالی پر از عطر یاس
 هوایی که از بوی گل مست بود
 تو رد میشدی خونه گر میگرفت
 صدای قدمهاتو تا میشنید
 دله پنجره باز میشد تو باد
غم از پشته شیشه سرک میکشید
غلط کردي عاشق شدی لعنتی
 غلط کردي پرده رو پس زدی
 یه رویا ازت تو سرم داشتم
غلط کردي به رویاهام دست زدی
 غلط کردي عاشق شدی لعنتی
 غلط کردي پرده رو پس زدی
 یه رویا ازت تو سرم داشتم
غلط کردي به رویاهام دست زدی
منو پنجره حالمون خوب

ادامه مطلب  

کل من کافری کردی بسوزی  

گُل من کافری کردي بسوزی

 

به حالم عاشقی کردي بسوزی


تو کافر هستی و مذهب نداری

 

به حقم کافری کردي بسوزی


تو که خون کرده ای دلهای عاشق

 

رُخت را گلناری کردي بسوزی


نچیدم یک گلی من از لبانت

 

لبت سرخ و گلی کردي بسوزی ج


هزاران بوسه دادی بهر دشمن

 

با بوسه عشق بازی کردي بسوزی


گل حنا زدی بر روی زلفات

 

با زلفت طنازی کردي بسوزی


برای بردن دلهای عاشق

 

همه جا دلبری کردي بسوزی


نشستی در بر رقیب صالح

 

لبت را عنابی کردي بسوزی
 
شاعر صالح سید یو

ادامه مطلب  

 

باد می آورد؛پر ها،بال ها، پروانه راروی موهایِ تو آن شب می کشیدم شانه را
شرح می خواهم دهم یک داستانی کهنه راشعر می خواهد بگوید درد این کاشانه را
ای دریغا گفت مردم روزِ سردی پیشِ روستگفت می خواهم بسازم بینوایان خانه را
اره ای آورد تا در جنگلِ سر سبزِ دهجای را آماده سازد تا بسازد خانه را
هیچ کس چیزی نگفتا،اعتراضی هم نشد،ریخت او با هر درختی صد هزاران لانه را
بعد گفتا می روم ای بینوایان روز بعدباز می آیم بسازم خانه ای شاهانه را
روزها اما گذشتندو ن

ادامه مطلب  

گریزی هست؟ 1  

+ شما آن پایین،چیزی که گفته بودیم پیدا کردي؟
- من فراموش کرده بودم دنبال چه چیزی باید بگردم
+چرا فراموش کردي؟
- چون کار میکردم.از صبح تا شب جان می کندم.برای یک وعده غذا مجبور بودم مثل سگ بدوم.وقتی غذا می خوردم دوباره گرسنه می شدم و مجبور بودم دوباره کار کنم.زندگی من همه اش شده بود کار و کار و کار.فکر به دست اوردن اسایش همه چیز را از خاطره ام برده بود.هر چه بیشتر دنبال اسایش می رفتم آن را کمتر به دست می آوردم.ما آنجا مظلوم بودیم.
+از کسی کمک نخواستی؟


ادامه مطلب  

برایت متاسفم 2  

گفتی که توی دوازده سال منو دوست نداشتی .. و به من عشق نمی ورزیدی.....
نمی دونستی که هر زمان نگات می کردم با نگاهم عشقو بهت می فهموندم ولی اونقدر کند ذهن بودی و یا شاید اونقدر بدبین بودی که نمی فهمیدی.....
هر زمان که حرف عشق می زدم.... اونو پس می فرستادی .... و منو سرکوب می کردي....
یادته همیشه می گفتی .... گوشم از این حرفا پره....
عمل می خوام....
خودمو و کارامو وقف تو کردم تا شاید باور کنی ولی نتونستی....
چون اصلا معنی محبت رو بجز از خانواده ات درک نمی کردي و عشقو

ادامه مطلب  

 

همونقدر که خوب بودی...برام باور کردنی نبودی...مگه میشه یکی اینقدر مچ باشه؟ این همه همونی باشی که من می خوام و بعد تا حالا نبوده باشی؟
گاد هز ا پلن...
فکر میکردم واسه من کنار گذاشته شدی...
اما زدی همه کاسه کوزه ها رو خراب کردي..
دوستت داشتم واقعا...رفتنت ...با اون مدل رفتنت دلم رو شکوندی..ناامیدم کردي...دلم رو تکه تکه کردي!
 

ادامه مطلب  

مرید  

تا صبح می نویسم، از ماجرای هرشب از قصه ی شبانه، یا خاطرات آن لب
آن لب که گفته ای دوست،تقدیرِماهمین است بی خوابی پُراز عشق، پیشانی پُراز تب
دردی که عشق دارد،ازکینه نیست عشق است مانند سردی برف،مانند نیشِ عقرب
با های های گریه،یا خنده های پُر ناز دیوانه ام تو کردي، از صبح تا به امشب
کعبه دل تو باشد،قبله به سوی مویت پیدا کن این مریدت، در کارزار مذهب
گفتم که می نویسم، اما نمی نویسم! ثبت است بردل من،مطلب به روی مطلب
#پروانه درس عشقش،درعاشقی گرفته

ادامه مطلب  

شرحیات؛ تنِ خواب مانده ( به آینه )  

 
تصویر جانداری با شمایل انسان، اما پری وار، در ويرانه های بنایی. تلی از خاک با ارتفاعی رو به نزول.پاره هایی از وحشت، خشت خشت، انبار شده روی هم، شاید فقط نشانی از زندگی منقضی شده، دارد. جاندار، هیبتِ ملکوتی ش را روی تکه پاره های تنانِ تاریخِ زمین، پهن کرده. اشیا از سکونت فارغ اند. غبار با پریدگی طلایی ش از افق فقط آویزان است.
 
اینها، یادِ شبی بود که در را بستی. از لای در دیدمت که به پهلو یک وری افتادی. بی جان. انگار هیچ وقت ایستاده روی جاذبه ندید

ادامه مطلب  

ما زنها  

می گویند : "مردها در عشق قانون ساده ای دارند بخواهندت برایت می جنگند، نخواهندت با تو میجنگند." اما من مردهایی را می شناسم که درست وقتی می خواهندت با تو و خودشان می جنگند. آنقدر می جنگند تا از تو و خودشان ويرانه به جای بگذارند و کیست که ويرانه را دوست بدارد؟!آن روز دیگر دوستت ندارند و می روند.مردها چه دوستت بدارند چه ندارند یک روز یک جا #سراغت_را_می_گیرند #یادت_می_افتند#دلشان_تنگ_می_شود...اما ما زن ها یک جور خاص عجیبیمدوست داریم....دوست داریم....دوست د

ادامه مطلب  

اربعین تسلیت باد  

خسته ترین زائر کرببلا آمده
خواهر دلخونت از شام بلا آمده
در غم هجرانت از غصه خمیدم ببین
خیز و به چشم خودت موی سپیدم ببین
ای درد و درمانم یا حسین         ای آرام جانم یا حسین
چون شمعی آبم کردي ای سالار من خانه خرابم کردي ای سالار من
جانم حسین 3
بر سر نی دیده ام
دیده ی گریان تو
خیز و ببین گشته ام
پاره گریبان تو
رأس پر از خون تو
بر سر نی دیده ام
طشت زر و خیزران،
مجلس می دیده ام
سرنیزه با حنجرت چه کرد     با پیکر بی سرت چه کرد
نپرسی از خواهر چرا سینه چا

ادامه مطلب  

فهم تو یا تو  

می گویند: "مردها در عشق قانون ساده ای دارند بخواهندت برایت می جنگند، نخواهندت با تو میجنگند."
 
اما من مردهایی را می شناسم
که درست وقتی می خواهندت
با تو و خودشان می جنگند
آنقدر می جنگند
تا از تو و خودشان
ويرانه به جای بگذارند
و کیست که ويرانه را دوست بدارد؟
آن روز دیگر دوستت ندارند
و می روند
مردها چه دوستت بدارند چه ندارند
یک روز یک جا سراغت را می گیرند
یادت می افتند
دلشان تنگ می شود...
 
 
اما ما زن ها
یک جور خاص عجیبیم
دوست داریم
دوست داریم
دوست

ادامه مطلب  

گریه ی تو  

صبرکُن ای رویا، با تو من می آیم با قدم های تو من،تا خودت هم پایم
صبرکن نوبت عشق، نوبت عاشقی است صحبت عشق آمد، مست شد اعضایم
باز مانند نسیم، گیسویت می بوسم یا همانند چمن، سر به پایت سایم
قصه ساحل وموج،قصه ی دربدریست ماجرا این باشد! تشنه در دریایم
راستی یادت هست،آن شب پاییزی برگ هایم می ریخت، پای تو رویایم
راستی یادت هست، صبح زیبای بهار تو به یک خنده زدی،طعنه برشب هایم
راستی یادت هست،ظهر تابستان را سرد کردي بر من، سرد شد تب هایم
راستی یادت هس

ادامه مطلب  

 

کدوم کوه و کمر بوی تو داره یارکدوم ماه جلوه ی روی تو دارههمون ماهی که از قبله زند فریادنشون از داغ ابروی تو دارهمجنون نبودم مجنونم کردياز شهر خودم بیرونم کردي یار
******
الا دختر که موهای تو بوره یاربه حموم می روی راه تو دورهبه حموم می روی زودی بیایی یارکه آتیش بر دلم مثل تنورهمجنون نبودم مجنونم کردياز شهر خودم بیرون کردي یار
******
ستاره در هوا نقش زمینه یارخودم انگشتر و یارم نگینهخداوندا نگهدار نگین باشهکه یار اول و آخر همینهمجنون نبودم مجنونم

ادامه مطلب  

 

چه کردي با خودت چاوش خون خاک بی زائر
چه کردي با خودت بغض خیابونای بی عابر
موذن زاده داره رو مزارت نوحه میخونه
چه کردي با خودت آوازه خون شهر بی شاعر
چه دردی میکشه عاشق فقط پاییز میدونه
خراسون از چه میناله فقط چنگیز میدونه
عذاب هرزه رویی رو گل جالیز میدونه
موذن زاده داره رو مزارت نوحه میخونه
منو بعد تو بادای پریشون خون بغل کردن
گل طوفان شدم موج منو اوج غزل کردن
وجودم آش و لاشه انفجارای دمادم شد
پس از تو روی من بمبای خنثی هم عمل کردن
نگاه کن من هم

ادامه مطلب  

 

وقتی قلبی را عاشق کردي وقتی وجودی را وابسته کردي وقتی نفس های یک نفر را به نام خودت زدیوقتی جان کسی را به نفس های خودت گره زدی وقتی احساسی را در کسی روشن کردي وقتی قلب کسی را صاحب شدی فقط...امانت دار خوبی باش تنهایش نگذار ترکش نکن به او خیانت نکن اگر بروی...اگر ترکش کنی چه با خداحافظی چه بی خداحافظی او میمیرد نه اینکه نفس هایش قطع و تنش سرد شود نه!احساسش میمیرد و هر عاشقی میداند مرگ احساس دردناک ترین مرگ دنیاست..

ادامه مطلب  

دلتنگی  

..دلتنگیتنها واژه ایستک در سطر سطر اشعارمدست وپا میزندمیخاهم همه را رها کنممیخاهم با همین دل تنگم قدم بگذارم در دشت رویاهاوخود را بسپارم ب قاصدک های عاشقی ک در دشتت رها کرديب من نظاره کنتو نیستی و شعرهایم چ دلگیر بی تو برگزیده میشودبین کدام قاصدک ها ب نظاره نشسته ایک هوای مهربانیت را چنین در همه جا پر کرده اند

ادامه مطلب  

قمار  

حرفهای مرا نمی فهمی، چشمهای  مرا نمی خوانی
قول دادم که عاشقت باشم، عشق کردي مرا برنجانی
داغ دیدم نگاه سردت را، عشق کردي که عاشقم بکنی
گفته بودم که سوخت خواهم داد، سایه ات را اگر که کم بکنی
حال من بی تو حال خوبی نیست، مرده ام، خسته ام، غمم، آهم
هر کسی جز تو خوب می دانست خاطرت را زیاد می خواهم
گفته بودم که مرد می مانم، عاقبت گریه اتفاق افتاد
قلبم از اشتیاق خالی شد، زندگی از دل و دماغ افتاد
درد من را سلامتی می داد، غصه را زهرمار می کردم
تو اگر دل نم

ادامه مطلب  

جک 20  

زنم زنگ زده داد و فریاد میگه:خاک تو سرت آشغال مگه من واست چی کم گذاشتم؟دلت به حال اون طفل معصوممون نسوخت؟چرا این کارو با من کردي؟منو میگی ۳تا سکته رو رد کردم بعدش خندید و گفت:...الکی مثلا بهم خیانت کردي…!!..به خدا یه لحظه فک کردم همه چیرو فهمیده

ادامه مطلب  

حدیثی از پیامبر اکرم محمد مصطفی (ص)  



ادامه مطلب  

 

قلبم خالی شده مثل قفسی كه پرنده اش فرار كرده.مثل خانه ای كه صاحبش یك روز رفته و دیگر هرگز برنگشته.مثل سرزمینی كه مردمش كوچ میكنند.مثل كودكی كه مادرش دیر كرده.مثل زاینده رود كه خشك شده.قلبم خالی شده.یك خالی بزرگ،تا چشم كار میكند برهوت.آنقدر خالی كه هیچ حسی هیچ عشقی هیچ آدمی دیگر سرشارش نمیكند.مثل تنگ آبی كه سوراخ شده،هرچه از بالا آب بریزی از پایین خالی میشود.قلبم آن بیمار مرگ مغزی شده ایست كه عزیزانش اجازه ی اهدای اعضایش را نمی دهند.قلبم زن افس

ادامه مطلب  

81  

مثلا از دست خودت عصبی باشی که چرا با دوست پسر مجازیت بعد از اینکه رفتی مهردادت رو دیدی و بوسیدی و بغلش کردي، بازم دیشب حرف زدی؟ و انگار که توضیح بدهکاری توضیح دادی خودت رو. 
 
مثلا از دست خودت عصبی باشی که چرا صبح یکم تنبلی کردي و به کلاست نرسیدی؟ هر چند که تقصیر رو مستقیما میندازی گردن فاطمه و چراغ روشن کردنش سر 7 صبح و کاملا حق داری. 
 
مثلا صمیمی ترین دوستت با دو سه تا از دخترای دیگه پشت بوفه باشن و ازت عکس پاییزی خوب بگیرن و بگی ممنون که اتفاق

ادامه مطلب  

 

هوا سرد شده مهربانم نکنه تو سردت بشه من از سرما بیزارم 
از سرما از سوزش از نشستن برف بر روی زمین مرا ب یاد روز های تلخ میبرد به روز های عمل کلیه ات که هوا سرد بود تو‌حبس در خانه شدی به ۲۹ابان لعنتی سال ۹۳ک ی کلیه شدی یکیشو از شوخی ب ما میگفتی اضافه بود انداختم رفت ک ما ناراحت نشیمفکر کردي ما نفهمیم از روی ناراحتی این حرف رو زدی  ولی من میدونستم ناراحتی ب فاصله ۸ماه بعدم خودت را از ما دور کردي دلتنگتم کاش پیشت بودم کاش دردت بر من بود چرا چرا خدا ب

ادامه مطلب  

شاکرو شاعر شهیر کورد  

زبان کردي کرمانجی از گذشته تاکنون همواره با چالش های فراوانی روبرو شده است . ترک ها بیشترین ضربه را بر این زبان وارد آورده اند. با استقرار رژیم مصطفي کمال آتاترک و سرکوب قیام های شیخ سعید پیران،چیای آگری وسیدرضا، دیکتاتوری آتاترک همه جا را فرا گرفت. وی در سال 1929 حتی اذان به عربی را ممنوع کرد. اذان و نماز و همه واجبات دینی بایستی به ترکی گفته می شد. به عنوان مثال به جای الله اکبر باید می گفتند (تانری بویوکدیر – خداوند بزگ است). زبان کردي کرمانجی

ادامه مطلب  

زندگی نامه ی شهید مصطفی چمران  

زندگی نامه ی شهید چمران
سخن گفتن از شهیدی با ابعاد گوناگون، از اسوه‏ای که جمع اضداد بود، از آهن و اشک، از شیر بیشة نبرد و عارف شب‏های قیرگون، از پدر یتیمان و دشمن سرسخت کافران بسیار سخت بلکه محال است. سخن گفتن از شهید دکتر مصطفي چمران، این مرد عمل و نه مرد سخن، این نمونه کامل هجرت، جهاد و شهادت، این شاگرد مکتب علی(ع)، این مالک‏اشتر جنوب لبنان و حمزة کربلای خوزستان سخت و دشوار است. چرا که حتی نمی‏توان یکی از ابعاد وجودی او را آنگونه که هست، تو

ادامه مطلب  

 

سلااام سالار میدونم به اینجا سر میزنی این نیومدن یعنی چی 
قهر کردي یا ترکم کردي ما که بچه نیستیم تو منو نشناختی وقتی خیلی ناراحت بشم میرم بخاطر اینه که نمیخوام چیزی بگم که بعد پشیمون شم نمیخوای بیای حرفتو اینجا بزن قول دادیم باهم قهر نکنیم دعوا میکنیم اماقهر نه باشه یه مدت همدیگر نمیبینیم خدافظ

ادامه مطلب  

 

رز یتا ونقی واسه اشنایی بیشتر رفتن سینما .فیلم درحال پخش بودکه دختر گفت شیر می خام .پسره سه صوت تهیه کرد.دخترگفت شیر میخام .شیر شیر .پسره دوید یه عالمه شیر اورد.فیلم تمامشد.بیرون سینما پسره گفت منو کلافه کردي .دختره: توهم منو شلافه کردي

ادامه مطلب  

كتابخوان آذرماه 95  

1- ترانه های نوازش - نویسنده: مصطفي رحماندوست - انتشارات: كانون پرورش فكری كودكان ونوجوانان - 36صفحه.
2- قاف (بازخوانی آخرین پیامبر (ص)از سه متن كهن فارسی - نویسنده: (ویرایش):یاسین حجازی - انتشارات: شهرستان ادب - 227 صفحه.
3- میرزا كوچك خان - نویسنده: عصمت گیویان - انتشارات : مدرسه - 95 صفحه.
4- به خواب شیرین بروید - ترجمه: جواد تركاشوند - انتشارات: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) - 64صفحه.

ادامه مطلب  

چهارم  

ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ويرانه‌های باغ‌های تخیل
به داس‌های واژگون شده‌ی بی‌کار
و دانه‌های زندانی
نگاه کن که چه برفی می‌بارد
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره هم‌خوابه می‌شود
و در تنش فوران می‌کنند
فواره‌های سبز ساقه‌های سبک‌بار
شکوفه خواهد داد ای یار ، ای یگانه‌ترین یار

ادامه مطلب  

برات متاسفم 4  

پس از چندسال زندگی از شادابی افتاده بودم.... دیگه موهای سرم ریخته ..... شکمم بخاطر کارهای نشسته تدریس ، موتور ، کارمندی دراومده .... سنم هم که کم کم زیاد می شه.... چربی و فشار خون و.... غیره هم که سراغم اومده..... پول اونچنانی هم که ندارم... درامدم مشخصه.....
تو فک  کردي که ......
تازه هم سوادش هم دیگه بدردم نمی خوره...من خودم یه چیزای دیگه میخوام بدونم.... خودمم که درامد دارم ..... پس برای چی باید باهاش بمونم.... دلیلی نداره.... خوب چه ایرادی بگیرم..... نقطه ضعفش چیه .....

ادامه مطلب  

کتاب  

روی ماه خداوند را ببوس (رُمان)
مصطفي مستور
 
گفت : " روی ماه خداوند را ببوس"
گفتم : یعنی چی ؟!
گفت : "مصطفي مستور"
گفتم : خُب ؟… مصطفي مستور چی شده ؟ روی ماه خداوند رو بوسیده ؟!
گفت : آره !
گفتم : حالا نمی شه ما روی خورشید خداوند رو ببوسیم ؟!
یه نیشخندی زد و سرشو کمی چرخوند اونطرف و بی حوصله تر گفت : بس کن بی نمک !
تقریبن معلوم بود می خوام چی بگم . گفتم : خودت بس کن با نمک ! حرفتو رُک بزن دیگه . قضیه چیه ؟!
گفت : "روی ماه خداوند را ببوس" اسم یه کتابه نوشته ی مصطفي

ادامه مطلب  

8  

دیروز بعد از اون همه نبودن و نیومدن یه سر اومدی و چشمامو روشن کردي.اما بدون کمترین توجه
امروز هم!
چند باری اومدی اما نه اندازه ی همیشه نه مثل همیشه!نه نگاهی کردي و نه لبخندی
انگار توم فهمیدی همه چی تموم شده
چقد سخته آدم با یه وهم زندگی کنه
چشمم به نگاه کردنت خشک شد و برنگشتی ببینی کی کنارت بال بال میزنه
شهریوری خودخاه بی احساس
هنوزم تو خاب و بیداریم تویی...

ادامه مطلب  

توروخدا  

ایمان تو راجبه من چی فکر کردي فکر کردي تا ن بودی جاتو به کسی دادم
 من  ناراحتم که خبری ندادی دلم شورمیزد خب توام جایه من بودی دلت شورمیزد
ایمانم  به خدا دوست دارم
من عاشقه توام جاتو به کسی نمیدم راحتم خداحافظی نکردم اینو گفتم که حداقل بیای
یه چیزی بگی
تو عشقه منی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام