تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


116  

اگر میتوانستم مثل سگ ها زوره بكشم ،به بیابأنی میرفتم یا به جنگلی و ساعت ها  زوزه میكشیدم تا تسكین پیدا كنم  گی دومو پاسیان
امروز بعد از گالری اثر خانه هنرمندان به كتاب هنر و ديوانگي برخورد م . از سوفی دوسیوری و فلیپ مه ئر. 
رابطه نقاشی ديوانگي .... و میخونمشً 
 
فردا قرار ارغوان و تو یه كافه سعادت اباد بیینم هنوز مرددم  .بی حوصله همین 

ادامه مطلب  

 

قبلن ها اسمم سوفیا بود 
الان اسمم موریاست 
 
پ.ن: siphia دوستی وعقل 
Moriaديوانگي 
 
والا دیگه باعقل راه به جایی نبردیم یه چندوقتی هم خل وچل میشیم 
هرچندیه اصطلاحی هم هست morosophes دیوانه عاقل ،عاقل دیوانه 
من که اینهاروبلدنیستم ازکتاب درستایش ديوانگي نوشتم 

ادامه مطلب  

کمی دوست داشتن  

نمی توانم با "کمی دوست داشتن" زندگی کنم
من "دوست داشتنِ زیاد" می خواهم
دوست داشتنِ تمام و کمال
یک جور غرق شدن...
یک جور ديوانگي محض...
مثل تسلیم تنی تشنه، به خُنکای قطره هاي باران
مثل شنیدن هزار بارۀ یک آهنگ تکراری
مثل یک موج سواری داغ، درآشوب دریایی طوفانی
مثل رفتن تا انتهاي راهی که بازگشتی ندارد...
من با "کمی دوست داشتن" زنده نمی مانم
با کمی دلخوشی، با کمی لذت
من یک التهابِ داغِ نفس گیر می خواهم
یک آغوشِ گرم در سردترین فصل سال...
چرا نمی فهمی
آنهاي

ادامه مطلب  

هیچکس...  

تا وقتی من هستم،تو به هیچکس نیاز نداریدوستت داشته باشد !
من عوض تمام آدمهايی که هرروز از کنارت رد می شوند،با عجله،بی آنکه حتی تو را ببینند و شاید به تو تنه هم بزنند،دوستت دارم !
من جای کارگرهاي ساختمان نیمه کاره ی توی کوچه تان دلم برایت لک می زند... جای همه آنهايی که تو را نمی شناسند،جای همه آنهايی که تو را میبینند،جای همه آنها که نمی بینند،من جای همه دوستت دارم !
من جای آنهايی که یک گوشه دیگر این دنیا زندگی میکنند و نمی دانندتو دقیقا "تمام دنی

ادامه مطلب  

اورگن ، عجیب ترین مکان روی زمین !!!  

هنگامیکه انسان برای نخستین بار این مکان را می بیند, با خود می اندیشد که طبیعت بنای ديوانگي گذاشته است, انان که با اسب به این منطقه نزدیک میشوند – هنوز نمیدانند چرا این حیوان بر حسب غریزه شیهه می کشد و روی دو سم بلند میشود و از ان مکان میگریزد.! پرندگان هنگام پرواز بر فراز این نقطه راه خود را کج می کنند و از ان دور میشوند .!!

ادامه مطلب  

دوستت دارم...  

تا وقتی من هستم،تو به هیچکس نیاز نداریدوستت داشته باشد !
من عوض تمام آدمهايی که هرروز از کنارت رد می شوند،با عجله،بی آنکه حتی تو را ببینند و شاید به تو تنه هم بزنند،دوستت دارم !
من جای کارگرهاي ساختمان نیمه کاره ی توی کوچه تان دلم برایت لک می زند... جای همه آنهايی که تو را نمی شناسند،جای همه آنهايی که تو را میبینند،جای همه آنها که نمی بینند،من جای همه دوستت دارم !
من جای آنهايی که یک گوشه دیگر این دنیا زندگی میکنند و نمی دانندتو دقیقا "تمام دنی

ادامه مطلب  

 

مور مور می شود تن سرد خاطراتم....به گذشته که نگاه می کنم می بینم من همیشه جنگیده ام برای روزهايم... دلم می لرزد برای صدای کودکانه ای که در اوج تب و حال بدش هم من هنوز داداشی قهرمان زندگیش هستم که برای هر ترسی به آغوشش پناه می برد...خوشا به حال من که این صدا دوستم دارد.... هیچ کس نمی داند در دلم چه آتشیست...نفس عمیق می کشم بغضم را پایین می دهم و زندگی می کنم... آشفته می نویسم امشب؟؟؟به دل نگیر عزیزکم امشب هم از آن شب هاي ديوانگي ام است کمی که بنویسم آرام

ادامه مطلب  

 

کاشکی میشد توی یه جعبه حسای خوبی روکه تجربه میکنی مخفی کنی وتوروزای خاکستریت بری بهشون سربزنی تا دوباره روح و روانت"آبی"بشه*-*
______________________________________
برگ ریزونای بوژان اصلا یه چیز دیگست
درختا با اون رنگای نارنجی وقرمزشون برات دلبری میکنن
هارمونی بی نظیر رنگا چشماتو نوازش میکنه
(آسمونم که مثل همیشه آبی( به قول دوستان:آسمون نیشابور نظیر نداره
هوای تازه رو وارد ریه هات میکنی وبوی زمینای بارون خورد رو با تمام وجودت حسش میکنی
!!انقدر حس خوب بهت تزر

ادامه مطلب  

 

خدایا
اجازه هست ناصبوری کنم؟
به بزرگیت قسم از صبوری خسته ام...
 از فریادهايی كه در گلویم خفه ماند و میماند...
از اشك هايی كه شبها تنها بالشم و تو شاهد آن هستی
و از حرف هايی كه زنده به گور گشت در گورستان دلم
آسان نیست در پس خنده هاي مصنوعی گریه هاي دلت را 
 در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .
آرزوی پــرواز دارم مرا اجابت نما
ای تنهــا امیدم
  
نمی دانم چه می خواهم خدایا...به دنبال چه می گردم...
شب و روز چه می جوید...نگاه خسته من چرا
افسرده است

ادامه مطلب  

شهید فهمیده  

نوجوانی جبهه ها را درک کرد         بازی پس کوچه ها را ترک کردرفت تا خط مقدم تا خدا         رفت تا معنا کند آیینه راصورتش را با چفیه بسته بود       عزم او انگیزه ای پیوسته بودمادر پیرش پر از دلواپسی         پشت پایش نور می ریزد بسی«دست حق پشت و پناهت ای پسر        دین و ایمان تکیه گاهت ای پسر»آن بسیجی نبض فردا را گرفت          نبض فردایی فریبا را گرفترفت تا در جبهه ها زیبا شود         نیمه گم گشته اش پیدا شود خاک ایران را حمایت می نمود    

ادامه مطلب  

وحدت کرمانشاهی - دیوان اشعار - غزل شمارهٔ 43  

خیز و رو آور بمعراج یقین
بی براق و رفرف و روح الامین
نیستی معراج مردان خداست
نیست معراج حقیقت غیر از این
سرنوشت عاشقان یکسر بلاست
عشق شد با درد و با محنت قرین
در حقیقت جمع آب و آتش است
لاف عشق و آگهی از کفر و دین
دست زن بر دامن ديوانگي
دور کن از خویش عقل دوربین
دیده‌ی خودبین خدابین کی شود
گفتمت رمزی برو خود را مبین
دل در آن چاه زنخدان پا نهاد
شد فلاطون محبت، خم نشین
عاشق آن باشد که نشناسد زهم
جنگ و صلح و لطف و قهر و مهر و کین
بی تو باشد عاشقان را ص

ادامه مطلب  

قانون 24  

دیشب وسط هاي شب مثل دیوانه ها از خواب پریدم ، نشستم پای لپ تاپ و شروع کردم به نوشتن. نه، الهام شبانه یا خوابی در کار نبود. شب کلا موجود الهام بخشی است. شاید به خاطر تاریکی اش است ،نمی دانم. افکار هجوم می آورند. معمولا هر شب. طوری که دیگر شبیه یک رویداد خاص به نظر نمی رسد. دیشب هم افکار دیوانه وار زیادی از سرم گذشت. حتی مثلا فکر نوشتن یک کتاب نازک. بعد دیدم موضوعش شاید کفر آمیز به نظر برسد. بعد گفتم ، نه نمی رسد ، تو بنویس ببینیم چی از آب در می آید. بعد

ادامه مطلب  

اسارت  

به نظر خود تمام جوانب کار را سنجیده بودم و در تکمیل ظرفیت دانشگاه پیام نور شرکت کرده بودم.وقتی نتیجه قبولی آمد.به دلیل بعد مسافت به جز چند نفر کسی آن را تایید نکرد.هیچ کس دوست نداشت که یک زن یک مسیر طولانی را برای ادامه تحصیل بپیماید.انگار قوانین اجتماع در قیاس با قوانین سالی که تربیت معلم قبول شده بودم فرق زیادی نکرده بود.مادرم گفت"تا همینجا که خوانده ای خشنود باش!"شوهرم گفت"ديوانگي که شاخ و دم ندارد."برادرم گفت"حالا این درس خواندنت چه فایده ا

ادامه مطلب  

هارداسان؟  

چوخ دوشورسن یادیمه ای نازلی یاریم هارداسان؟
یاندیم هیجرانینده من ای گول عذاریم هارداسان؟
 
چون گؤزومدن گئتمیسن هیجرینده آغلار قالمیشام
یانددیریب یاخدین منی ای گؤز شراریم هارداسان؟
 
کیم سنی من تک سئوه ر هم سن بیلردین هم ده من؟
آختاریم هاردان سنی ایتگین باهاریم هارداسان؟
 
عشق صحراسینده من ایتگین دوشوب تک قالمیشام
جان بدندن چیخماق ایستیرای نگاریم هارداسان؟
 
دورماق ایستیر قان داماردا پیکریم ایشدن دوشوب
سسلیم هاردان سنی ای نازلی یاریم

ادامه مطلب  

اوضاع را تغییر خواهم داد...  

دوست داشتم بنویسم و کامنت شما مزید بر علت این نوشتن شد!
خب...طبق تمام این بارهايی که من کسی رو دوست داشتم عزیز مرموز
رو هم اوایل ازش بدم میومد!
از زردک بودنش
از قد درازش
از شلوار اسلش زرشکی اش سر کلاس بیان بدنی
از همون روزی که خودشو با پریناز پرت کرد تو کلاس خاستگاه آیین و درام
از همون:
" بچه ها فکر کنم کلاسو اشتباه نشستید بیاید کلاس 404! "
از این که همه درسایی که من باید از اول می خوندم اون یه بار پاس کرده بود!
از این که هیچی عین خیالش نبود!
از خیلی چی

ادامه مطلب  

ادبیات عشق از قدیم تا امروز  

مولوی بسی از شمس اثر گرفت طوری که درس و مدرسه را رها کرد و عاشق شد:
"سجاده نشین باوقاری بودم / بازیچه کودکان کویم کردی"
در مثنوی داستانی دارد که نشان می دهد مدرسه و علم، نیمی از حقیقت است و یقیه را باید در جایی دیگر دنبال کرد: دانشمندی سوار کشتی شد. بین راه به کاپیتان کشتی گفت: "هیچ از نحو خواندی؟ گفت: لا / گفت: نیم عمر تو شد بر فنا" علم نحو همان علم قیل و قالی است که در پست قبل حرفش رفت القصه... مدتی بعد طوفان شد و کاپیتان به دانشمند گفت: "شنا کردن بلدی

ادامه مطلب  

 

نخستین شب‌شعر مدافعان حرم با شعرخوانی چند تن از شاعران آیینی همراه بود
شهادت در حرم یعنی دوام ظهر عاشورا
نخستین شب شعر «مدافعان حرم» با شعرخوانی چند تن از شاعران آیینی در حضور خانواده شهدای مدافع حرم، مدیران نهاد کتابخانه‌هاي عمومی کشور و علاقه‌مندان برگزار شد.
به گزارش روابط‌ عمومی نهاد کتابخانه‌هاي عمومی کشور نخستین شب شعر «مدافعان حرم» با همکاری نهاد کتابخانه‌هاي عمومی کشور و انتشارات شهرستان ادب عصر سه‌شنبه 13 مهر با حضور علیرضا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام