تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

دینی سال سوم هم تموم شد....از دیروز داره برف میاد کلی برف روی زمینهدامارمن باید تو خونه میشستم و درس میخوندم بعد داداش جان رفت بیرون برف بازی هی خدا این ناعادلانستاااا سال دیگه باید برام برفربفرستی تا منم با دوستان برم بیرون و برف بازی کنم 
حوصلم حالم خیلی سررفته دلم میخواد جیغ بکشم و بی دغدغه برم بیرون برقصم لاغر کنم و کلی خوش باشم 
خداااایاااا زود تر تمومش کن و من دانشگاه حقوق قبول شم وااااای خداااا

ادامه مطلب  

سینه تنگ من و بار غم او هیهات....  

اینجا رو واقعا برای تخلیه تمام چیزهایی که نمیتونم با هیچکسی بگم انتخاب کردم
هر چند اوایل وجود اینجا حرف زدن برای تو بود..
اما با این روند نوشتنم تصمیم گرفتم حرف زدن برای تو رو بزارم کنار ، چون اینجا کاملا غر غر و نق زدن هستش و نمیخوام حرفام برات این سبک باشه 
این یه نکته
حرف اصلی:
وقتی گفته می‌شه دنیا بهت فشار میاره تا قلبت فشار میاد با خودت میگی یعنی چی مگه میشه؟
ولی وقتی درگیرش میشی میبینی واقعا درد یعنی چی!
اینکه از شدت سینه پر درد و تنگ شده

ادامه مطلب  

سینه تنگ من و بار غم او هیهات....  

اینجا رو واقعا برای تخلیه تمام چیزهایی که نمیتونم با هیچکسی بگم انتخاب کردم
هر چند اوایل وجود اینجا حرف زدن برای تو بود..
اما با این روند نوشتنم تصمیم گرفتم حرف زدن برای تو رو بزارم کنار ، چون اینجا کاملا غر غر و نق زدن هستش و نمیخوام حرفام برات این سبک باشه 
این یه نکته
حرف اصلی:
وقتی گفته می‌شه دنیا بهت فشار میاره تا قلبت فشار میاد با خودت میگی یعنی چی مگه میشه؟
ولی وقتی درگیرش میشی میبینی واقعا درد یعنی چی!
اینکه از شدت سینه پر درد و تنگ شده

ادامه مطلب  

تئاتر...  

دیشب قرار بود با بانو بریم تئاتر، پریروز بلیط گرفته بود. خیلی از کارِش تعریف شنیده‌بودیم، بازیگرا ش هم واقعا خوب بودن! به‌خصوص مهدی پاکدل و کوروش تهامی. بگذریم... خیلی دوست داشتم این مسیر رو با بانو پیاده برم... از چهارراه ولیعصر تا خانه هنرمندان... واقعا حال میده پیاده روی باهاش... اونجا هم یه‌ کم زودتر رسیدیم رفتیم یه دوری تو این گالری‌های نقاشی اونجا زدیم... بعد هم و تئاتر شروع شد و واقعا فوق العاده بود. خیلی خوش گذشت... جدا از تئاتر، اینکه دو

ادامه مطلب  

یک هفته طلایی  

کاش میشد به حد بی نهایت در حرم مولا امیرالمومنین موند 
بهترین جایی که واقعا احساس آرامش کردم 
یک هفته طلایی که از همه چی دور بودم 
با همه سختی هایی که گذشت و داره میگذره و خواهد گذشت 
هفته ای که خیلی زود گذشت 
با همکاروانی های بسیار محترم و عالی 
با وجود خواهرم که عمل کرده بود و باید با ویلچر اینور اونور میبردیم ، و مردای کاروان که خیلی کمکمون کردن 
هنوز نشون داد ناموس پرستی تو این دنیا نمرده 
که چشمامون ببندیم ناموس مسلمونمون نیاز به کمک دا

ادامه مطلب  

تلقین مثبت ...  

 تلقین یکی از عجیب ترین و البته قوی ترین تکنیک های مغزی ست. تلقین کردن در هرچیزی بعد از یک مدت تبدیل به یک باور میشه.اگر شما هر روز چیزی رو به خودتون تلقین کنید حتی اگر اتفاق نیوفته در بهترین حالت ممکن مغز اونو باور میکنه.اینکه شما هر روز به خودتون بگید افسرده،بد شانس،چاق،لاغر و هرچیز دیگه ای، مغز اون رو به صورت یک باور قبول میکنه و زندگی تون رو روی اون میسازه.تلقین اونقدر قوی هست که شمارو وادار به باوری بکنه که هرگز حقیقت نداره. کاری بکنه که ش

ادامه مطلب  

15 روز  

نمیدونم واقعا چرا اینجوری شدم 
اصلا طرف درسا نمیرم
امشب اومدم یک ساعت درس بخونم انقدر به این ور اون ور فکر کردم که اعصابم خرد شد پاشدم از پای کتاب
قبلا خیلی تمرکزم بالا بود
امروز گفتم خیر سرم واسه ازمون پس فردا نصف درسا رو مرور کنم
بعد برعکس هر روز که اصلا ظهر ها نمیخوابم امروز خوابم برد ....لامصب داشتم یه خواب ماجراجوگونه هم میدیدم ....ساعت 5 ونیم بیدار شدم
ینی همیشه کارا برعکسه 
واقعا احساسا میکنم بعد از امتحان ترم هیچ کاری نکردم 
از الان تو ح

ادامه مطلب  

15 روز  

نمیدونم واقعا چرا اینجوری شدم 
اصلا طرف درسا نمیرم
امشب اومدم یک ساعت درس بخونم انقدر به این ور اون ور فکر کردم که اعصابم خرد شد پاشدم از پای کتاب
قبلا خیلی تمرکزم بالا بود
امروز گفتم خیر سرم واسه ازمون پس فردا نصف درسا رو مرور کنم
بعد برعکس هر روز که اصلا ظهر ها نمیخوابم امروز خوابم برد ....لامصب داشتم یه خواب ماجراجوگونه هم میدیدم ....ساعت 5 ونیم بیدار شدم
ینی همیشه کارا برعکسه 
واقعا احساسا میکنم بعد از امتحان ترم هیچ کاری نکردم 
از الان تو ح

ادامه مطلب  

يادم نميره هنو  

تولد من هیچوقت یادت نموند اما تولدت هیچوقت یادم نرفت
28اسفند روز توعه. ی تشکر بت بدهکارم 
ممنونتم برا همه اون روزایی ک تو بودی برام. اگ نبودی 
اگ نبودی چی میشد 
مث ی فرشته نجات یهو پرت شدی وسط روزای سخته اون سالها. 
سالها گذشته و من از تو بی خبر اما هیچوقت از یادم نرفت اینک کنارم وایسادی. 
ی روز یکی سر راهت قرار داده میشه.  همشو جبران میکنه ادم پاداش میگیره. 
 

ادامه مطلب  

141  

خیلی خوابم میاد ولی میخوام دقیقا الان بنویسم ک حس و حالمو کامل توضیح بدم...
 
هستن روزایی که خیلی خیلی خوابم میاد... اما میترسم... میترسم که شبو بخوابم و فرداش تموم خوشیام تموم شه... بخوابم به امید فردا و یه اتفاق عالی... مثل اون روز... فروردین... اما اتفاق عالی تبدیل بشه به یکی از تلخ ترینای زندگیم...
ربطی به اون نداره فقط ترسش تو دلم هست
شاید خنده دار بیاد اما گاهن واقعا دلم نمیخواد بخوابم...
میترسم...خیلی میترسم... چقدر خوبه ک از کارای تکراریم اذیت نمی

ادامه مطلب  

 

سلام
بنظرتون من چرا نمیتونم درس بخونم؟
چرا از وقتی دانشگاه شروع شد اینقدر افت کردم؟بیشتر از پنج نمره افت معدل از پیش دانشگاهی به دانشگاه! رتبه دوم کلاس از نظر رتبه کنکور و الان معدل۴۰کلاس بین۹۰نفر...
واقعا کسی راه حلی داره بهم بده؟پس فردا امتحان دارم.حس یه انسان خنگو دارم.احساس میکنم هیچی بلد نیستم یه ماهه تو بخش و درمانگاه و اتاق عمل مریضای مختلف دیدم و الان حس میکنم اگه برم سر جلسه امتحان برگه رو خالی میدم!آخه چطور ممکنه؟نمیفهمم.دیگه نمیدو

ادامه مطلب  

خدااااااااااااااااااااااااااااایاااااااااااااااااااااااااااااا  

فقط میگم خدااااااااااااااااایاااااااااااااا
یعنی واقعا حل این مشکل برای آنهایی که  باب الحوائج میخوانیم سخته!!!!!!!!!!!!!
صدا به آن بالاها میرسه
چه اوضاعی هست توی این زندگی
خدای من ای کاش میرفتم....از این سرزمین..............از این دنیاااااااااااا...خسته ام
خیلی خسته..................

ادامه مطلب  

حسادت  

این‌اولین باره که...
خدایا ببخشینم ولی‌ واقعا حس حسادت و‌تعصب دارم نسبت به یه آدم خیلی بی ربط به خودم. 
و خوب واقفم‌تموم حرفهام‌از سر حس حسادت و تعصب بود.

ادامه مطلب  

دلبری من  

انگار امسال سال زیاد خوبی نیست، منفی باف نیستم اما از اول سال همش بدبیاری و مشکلات پشت سر هم . انگاری تمومی هم نداره. از همه بدتر دوری از همسری هست که خیلی بیشتر شده و من واقعا گاهی طاقتم تموم میشه و اون لحظه مرگ برام خیلی شیرینه.
الانم دلتنگم. ای کاش...

ادامه مطلب  

bad day  

جرقه ی ناگهانی که دیشب تو ذهنم خورد وقتی خانوم نون برام دفتر مدار منطقیشو اورد و ازم خواست بهش توضیح بدم.منم بهش توضیح دادم و تو این فکر افتادم برم به استاد خوشگله بگم میخوام حل تمرین بچه های برق بشم....وقتی همون لحظه جرقه ی ذهنیمو به خانوم نون که کنارم نشیته بود گفتم خندید و گفت''من نمیزارم....من نمیزارم تو حل تمرین ما شی...اصلا تو پسرای مارو نمیشناسی.تو نمیتونی و...''
موضوع به اینجا ختم نشد!من قضیه رو به آقای الف هم گفتم.آقای الف هم عکس العملی مشاب

ادامه مطلب  

 

خب، اگه یه چیزی رو تو این چندماه دنیا بهم یاد داده باشه اینه که موقع سختیا فقط خودتی و خودت و خودت. یعنی حتا یه جاهاییم هست که مامان باباها هم پشتتو خالی میکنن. بقیه هم فقط واسه روزای خوبن. همه لبخندا همه شوخیا و مهربونیا تعارفه. عادته. هیچکس واقعا اونقدر رفیق نیست که غم تو غمش باشه.

ادامه مطلب  

 

خب، اگه یه چیزی رو تو این چندماه دنیا بهم یاد داده باشه اینه که موقع سختیا فقط خودتی و خودت و خودت. یعنی حتا یه جاهاییم هست که مامان باباها هم پشتتو خالی میکنن. بقیه هم فقط واسه روزای خوبن. همه لبخندا همه شوخیا و مهربونیا تعارفه. عادته. هیچکس واقعا اونقدر رفیق نیست که غم تو غمش باشه.

ادامه مطلب  

آتشنشان...  

چقدر سخت میگذره این لحظات
چقدر دلم پره
چقدر دلم گریه میخواد...
دوست دارم بشینم جلوی تلویزیون و گریه کنم...
متاسفانه مهدی نشسته :|
و دریغ از یِ جو......الله اکبر
برگشته میگه داری گریه میکنی؟ خب من به این بشر چی بگم؟ اه
خداروشکر که دارن پیدا میشن...
خدایا واقعا شکرت
:(
#قرآنی_کِ_سالم_بود

ادامه مطلب  

كاش دل هم اثاث كشى داشت!!  

اثاث كشى یا اساس كشى هیچ فرقى نداره وقتى قراره از اول صبح تا آخرشب یه بند كار كنى.صبا وسایل جمع میكنیم و شبا تو دیوار و شیپور دنبال خونه...واقعا كار سختیه ،مستاجر بودن خیلى سخته مخصوصا تو تهران...*****شعر حال خوب كنى كه امروز ورد زبون فاطى بوددوست دارم رو تو به من كى میگى؟گمون كنم وقت گل نى میگى!!

ادامه مطلب  

حجم حضور  

نمیدانم حجم حضورت را با چه رنگی میتوان بر بوم دل به تصویر کشید؟
دست به رنگ سبز میبرم ،بر وجود خالی بوم سبزی را رها میکنم .
سبز..همانند سبزی نگاهت و اشتیاق بذر عشق برای جوانه زدن
کمی عقب میروم ،چشمانم به آن همه سبزی خیره میماند..
شاید همسرایی آبی با سبز ، نگارنده نقش تو باشد
رنگ آبی کف دستانم را قلقلک میدهد 
آبی همانند آبی آرامش درونی ات وقتی آغوش ات امن ترین مامن دنیا میشود..
سپیدی بوم را نوازش میکنم ..آبی ،آرام بر بوم مینشیند به آرامی نوازش هایت

ادامه مطلب  

 

بعد ۱ماه کسل کننده دیدن نتایجم واقعا خیلی خوشحالم کرد فک نمیکردم بتونم با نمرات خوب بگذرونم خداروشکر بعد ارتقا شغلی شوشو‌ اینم عالیه ۲۰واحد برداشتم هنوز برنامه کلاسیو نزدن هروز چک میکنم راستش از خونه نشستنو تنها موندن خسته شدم وای به حال اونایی که همین درسم ندارن من که دارم دپرس میشم پنج شنبه تولد ماهنی جونه دخمل رویا ،دیروز لیلا جون هم نی نی شو به سلامتی به دنیا اورد ،الان همه منتظر منن

ادامه مطلب  

 

بعد ۱ماه کسل کننده دیدن نتایجم واقعا خیلی خوشحالم کرد فک نمیکردم بتونم با نمرات خوب بگذرونم خداروشکر بعد ارتقا شغلی شوشو‌ اینم عالیه ۲۰واحد برداشتم هنوز برنامه کلاسیو نزدن هروز چک میکنم راستش از خونه نشستنو تنها موندن خسته شدم وای به حال اونایی که همین درسم ندارن من که دارم دپرس میشم پنج شنبه تولد ماهنی جونه دخمل رویا ،دیروز لیلا جون هم نی نی شو به سلامتی به دنیا اورد ،الان همه منتظر منن

ادامه مطلب  

چای خور ترین زن عالم  

به تو که می‌اندیشم سطر سطر نوشته‌هایم شادمانه می‌رقصند.تو که حضور داری لحظه‌هایم به احترامت می‌ایستند.وقتی برای تو شعر می‌گویم برگ برگ دفترم پر از گل‌های نسترن و یاسمن می‌شوند.کافی است باشی تا جز نوای نامت ترنمی دیگر نباشد .بین خودمان باشد!  این که من چای دوست ندارم و نهایت چایی که می‌خوردم در سال یک استکان است بهانه است، بی‌حضورت قهوه‌های تلخ را به چای‌های قند پهلو ترجیح داده‌ام.تو بیا تو بمانمن چای خورترین زن عالم می‌شوم ..
________
جد

ادامه مطلب  

چای خور ترین زن عالم  

به تو که می‌اندیشم سطر سطر نوشته‌هایم شادمانه می‌رقصند.تو که حضور داری لحظه‌هایم به احترامت می‌ایستند.وقتی برای تو شعر می‌گویم برگ برگ دفترم پر از گل‌های نسترن و یاسمن می‌شوند.کافی است باشی تا جز نوای نامت ترنمی دیگر نباشد .بین خودمان باشد!  این که من چای دوست ندارم و نهایت چایی که می‌خوردم در سال یک استکان است بهانه است، بی‌حضورت قهوه‌های تلخ را به چای‌های قند پهلو ترجیح داده‌ام.تو بیا تو بمانمن چای خورترین زن عالم می‌شوم ..
________
جد

ادامه مطلب  

 

چقدر زمان سخت میگذره، دلم میخواد از صبح تا شب بیرون باشم بعد از اون چشمامو ببندم و فقط بخوابم تا عمرم تموم شه.... تو اوج خوب بودنه همه چی، چرا یهو باید اینجوری بشه؟  چرا یهو باید مانعی به بزرگیه مامانم بگه نه و پافشاری کنه...  چرا باید منو بدون علی آزمایش کنی؟  خدا تو که میدونی همه قلبم، وجودم درگیره بندته. خودت که منو میشناسی، در کم میکنی....  خدا تو که میدونی نمیتونم. میخوای ببینی واقعا بدون اون میمیرم؟ باشه میمیرم...  فرشتتو خبر کن روحو بگیره...

ادامه مطلب  

دلنوشته... فوبیا....  

زندگیم جوری گذشت ک من دچار ی ترس مرضی شدیدو البته ناخواسته شدم ترسی ک شاید 13 ساله لحظه لحظه با منه نمیدونستم دلیلش چیه؟؟؟تا اینکه پارسال فهمیدم فوبیای از دست دادن خونواده و عزیزامو دارم.. ی ترسی ک زندگیمو فلج کرده ی جورایی..اگ یکی از خونوادم جایی باشه یا دیر کنه یا گوشیشو جواب نده.. در حد مرگ مضطرب میشم...جوری ک حتی قدرت سرپا وایسادن و از دس میدم...من از تاریکی و ارتفاع وحشتناک میترسم ولی ترس دوری از خونوادم واقعا ی ترس مرضیه ک هیچ کاریش نمیتونم

ادامه مطلب  

میشه  

_ قول بده هیچوخت فراموشم نمی کنی حتی اگه زندگی بخاد! حتی اگه مجبورت کنن ! 
میگی نمیکنی ینی واقعا نمی کنی؟  نکنه یه روز صبح از حواب پاشیو یادم نیفتی ! نکنه خنده هام نکنه گریه هام نکنه حالت چهره م چشام فراموشت شه! چیزایی که من هیچوخت یادم نمیره ! قدت، حالته چشات ، غمه تو چشات ، نگاهت ، خنده هات ، دستاتتت یادم نمیره ! میشه یادت نرم؟ حتی به زور زمان؟ میشه صبا، میشه شبا، میشه هر لحظه ، وسط روز، سر کار، موقع بیکاری ، یادم بیفتی؟ میشه فراموشت نشم؟ میشه دو

ادامه مطلب  

فیلمهای مورد علاقه ام  

بعضی فیلمهایی که واقعا به یادم موندن و مورد علاقه من هستن رو اینجا مینویسمبیشتر این فیلمها شباهت زیادی به زندگی خودم دارن و یا اینکه به دلم نشستن بدجور مثل به رنگ ارغوان، سیانور، وضعیت سفید، خانم مارپل (حتی)
کارتون هم دوست دارم پاندای کونگ فوکار، مدرسه موشها و ...
حالا مینویسم راجع به همشون

ادامه مطلب  

نتثیر حرف زدن  

تو ماشین نشستم گفتم ببخشید عزیز ،میشه ضبط و خاموش کنی؟؟؟؟.گفت حاجی بخدا مجازه چیز بدی هم نمیخونه..... گفتم میدونم .....ولی عزادارم!گفت :شرمنده و ضبط و خاموش کرد....گفت تسلیت میگم اقوام نزدیک؟؟؟؟گفتم بله.#مادرم از دنیا رفته....گفت واقعا متاسفم.داغ #مادر خیلی بده.....منم تو بیست و پنج سالگی مادرم مریض بود و زجر میکشید .بنده ی خدا راحت شد. .بعد پرسید مادر شما هم مریض بودن؟گفتم نه.مجروح بود....پرسید یعنی چی؟؟؟گفتم یه عده اراذل و اوباش ریختن سرش و تا میخورد ک

ادامه مطلب  

نتثیر حرف زدن  

تو ماشین نشستم گفتم ببخشید عزیز ،میشه ضبط و خاموش کنی؟؟؟؟.گفت حاجی بخدا مجازه چیز بدی هم نمیخونه..... گفتم میدونم .....ولی عزادارم!گفت :شرمنده و ضبط و خاموش کرد....گفت تسلیت میگم اقوام نزدیک؟؟؟؟گفتم بله.#مادرم از دنیا رفته....گفت واقعا متاسفم.داغ #مادر خیلی بده.....منم تو بیست و پنج سالگی مادرم مریض بود و زجر میکشید .بنده ی خدا راحت شد. .بعد پرسید مادر شما هم مریض بودن؟گفتم نه.مجروح بود....پرسید یعنی چی؟؟؟گفتم یه عده اراذل و اوباش ریختن سرش و تا میخورد ک

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
یعنی اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چیه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
یعنی اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چیه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

دوسش داااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم...........  

دوستش دارممیدونین واسه چے؟برام غیرتی میشههمیشه با حرفاش آرومم میکنهجذابیتش دیوونم میکنهوقتی مے خنده از خندش خندم می گیرهباهام مهربونهبعضے وقتا بهم اخمای کوچولو مے کنهسر به سرم مے ذارهقربون صدقم میرهنگرانم میشههیچ وقت باهام قهر نمیکنههر روز که میگذره بیشتر دوستش دارمشاید خیلے کم ببینمشولے بودنش واسم کافیه ....

ادامه مطلب  

رازهاي بزرگ كيهاني در جهان عجايب  

ما انسان‌ها موجوداتی بسیار کنجکاو هستیم. می‌خواهیم از چرایی و چگونگی اتفاقات مطلع شویم و خوشبختانه تا به حال در حل بسیاری از معماهای کیهان موفق بوده‌ایم. ولی به هر سوالی که پاسخ می‌دهیم، پرسش‌های بی‌جواب جدیدی بوجود می‌آید. بعضی از این پرسش‌ها واقعا گیج‌کننده هستند. در ادامه ۹ پرسش بزرگ که هنوز لاینحل باقی مانده را در اینفوگرافیکی زیبا مشاهده می‌کنید.

ادامه مطلب  

 

هم اکنون عشق الهی از طریق من متجلی می شود تا آنچه را که برای سعادتم لازم است به زندگیم فراخواند و آنچه را که لازم نیست به شکلی هماهنگ از زندگی ام بیرون ببرد.
 
این جملات چند روزه که هر روز من رو شگفت زده میکنه 
تکرارش آرامش میده . ایمانت رو محکم میکنه . باورت رو به خدا محک میزنه . 

ادامه مطلب  

 

وضعیت سفید
فیلمی که برا بعضیا بی مزه بنظر میرسه برای من کلی خاطره زنده میکنه.
شب امتحانی نشستم و نگاش کردم و بخاطر "امیر"بغض کردم.امیری که انگار داره خودمو نشون میده.منِ عصبانی غُد لجباز عاشق...چقد میفهمم حالشو و میگم کاش تو فلان موقعیت این کارو نکنه که بعدا مسخرش میکنن...کاش حرصشو نشون نده...کاش خودشو نشون نده...کاش اصلا حرف نزنه...کاش خیلی وقتا حرف نمیزدم...امیر خیلی غمگینم میکنه...خیلی...فک کنم اکثرمون اون حالو تجربه کردیم...بعضیا زودتر...بعضیا یک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1